عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
195
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
و عليّ هرگز خير ايشان نگفتي ، و چون ذكر ايشان كردي جز شكايت نگفتي كه به من خيانت كردند ، و بر من ظلم كردند ؛ و اگر ايشان خيرُ الامّه بودندي بر خاندان طهارت ظلم نكردندي و اجازه ندادندي ؛ و اگر ابوبكر خيرُالامّه باشد ، پس جمله مشركان كه از شرك توبه كنند خيرُالامّه ميباشند . و در كتاب مشاهير الصحابه آمده كه : قال رسول اللّه : مَنْ أرَادَ أنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي تقواه وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي هيبته وَ إِلَى عيسى فى عبادته فلينظر إِلَى عَلِيِّ بْنِ أبِي طَالِبٍ . يعني : رسول خدا فرمود كه : هر كه خواهد كه نظر كند به آدم در علم او ، و به نوح در تقواي او ، و به ابراهيم در حلم او ، و به موسي در هيبت او ، و به عيسي در عبادت او ، پس بايد كه نظر كند به عليّ بن ابي طالب . آنچه در پنج پيغمبر اولوالعزم متفرّق بود درعليّ عليه السلام جمع بود . پس چگونه جايز بود كه مشركي تايب در حضور چنين مردي خيرالامّه باشد ؟ سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ ( نور : 16 ) ، يعني : منزّهي تو خدا ! اين بهتان بزرگي است . الخبر السادس عشر : روايت ميكنند كه رسول صلّى الله عليه وآله گفت : اقتَدُوا بالّذين مِن بعدي [ 201 ] أبي بكر و عمر ، يعني : پيروي آن دو كس كنيد كه بعد از من باشند : ابوبكر و عمر . الاشكال عليه : اين حديث ، هم به نصب آمد و هم به رفع . امّا به نصب تقدير چنان بود كه : ابي بكرٍ و عمرَ ، و به رفع چنان بود كه : اقتدوا أيّها النّاس مِن بَعدي بكتاب الله و عترتي و ابوبكر و عمر ؛ و بدين وجه ابوبكر و عمر مأمور باشند به اقتدا كردن به كتاب خدا و عترت رسول ؛ و دليل بر اين معني حديث مشهور است از نقل مخالف و مؤالف چنان كه رسول فرمود : إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا [ أهْلَ بَيْتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لن تضلّوا ابدًا ] .